ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
135
قصص الانبياء ( فارسى )
سؤال - چون بود كه ابن يامين برادر عزيز بود و بجاى او هيچ جفا نكرده بود نام دزدى چرا بر وى نهاد ؟ جواب - گفتهاند يوسف گفت نام دزدى بر ابن يامين نهم تا با من بماند و اين نام او را زيان ندارد . چون حقيقت شد ايشانرا كه او را هيچ گناه نبوده است . چنانستى كه ملك عالم گويدى يا مؤمن نام عاصى بر تو نهادم و تو را در دنيا اين نام زيان ندارد چون بقيامت آيى حقيقت گردد كه تو عارف بودهء ، و اين نام بر تو نهادهام تا دشمن ترا نبرد و تو با من مانى . پس يعقوب با پسران گفت برويد و يوسف را طلب كنيد و برادرش را ، و نوميد مباشيد از رحمت خداى تعالى ، كه هركه از رحمت خداى تعالى نوميد گردد زيانكار باشد . پسران گفتند چنين كنيم و ليكن ترا نامهء بايد نبشتن بدان عزيز كه مردى نيكوكار است . پس يعقوب نامهء نبشت : من يعقوب اسرايل اللّه ، ابن اسحق ذبيح اللّه ، ابن ابرهيم خليل اللّه . امّا بعد [ فانا اهل بيت موكل بنا البلاء ] « 1 » ، امّا جدى ابرهيم ابتلى بالنّار ، فانجاه اللّه ، فامّا ابى ابتلى بالذبح ففداه اللّه ، فامّا ] a 59 [ انا كان لى قرة عين من اولادى ابتليت بفراقه حتى عميت ، و كان له اخ فلمّا هاج [ بى فراقه ] « 2 » ضممته الى صدرى فالان محبوس عندك لعلّة السرقة . فاعلم انى [ لم اكن ] « 3 » سارقا ولا ولدى « 4 » سارقا ، فان تفضلّت [ بردّه ] « 5 » علىّ فلك الاجر و الثواب يوم
--> ( 1 ) - جملهء ميان دو قلاب از قصص الانبياء ثعلبى است ، چون در نسخ خطى مشوش است . ( 2 ) - متن : هاج به مبرقة ( ؟ ) - نسخهء « بيا » : هاج شوقه ، ( 3 ) - از نسخهء « بيا » . در متن : لا اكون . ( 4 ) - نسخهء « باب الجديد » : والدى ( 5 ) - اين كلمه در نسخهء متن نيست از نسخهء « بيا » است .